هر جا که می خواهید از مطالب همسرداری بهره ببرید با زبان نامفهوم ادبی روبرو میشوید که مطمئن باشید هر کسی نمی تواند از آن استفاده کنه . 

به همین دلیل من بنا به درخواست مکرر چند تا ا ز بچه ها براتون یکسری مطالب قابل درک روانشناسی می نویسم که میدونم خیلی بدرد میخوره .این قسمت برای مطالعه خانم هاست آقایون چشماشونو بگیرند:  

۱-در یک رابطه چیزی که اهمیت داره اینه که شما مطمئن باشید دلیل این دوستی چیه؟ خودتون بهتر منظورم رو میدونید و اگر به صلاح شما نبود از همون اول قطع رابطه عاقلانه ترین کاره. 

۲- در ابتدای یک رابطه بایدخیلی محتاط عمل کنید . باسیاست کامل می دونید که تو دوستی سیاست حرف اول رو میزنه . 

۳- روز اولی که با دوست خود میرید بیرون سعی کنید راست بگید ولی در رفتارتون کمی تجدید نظرکنید (من با چشم خودم یکی از دوستامو دیدم که جلوی دوستش تو رستوران مرغ رو بادست اونم با حالتی فجیع میخورد منکه دوستش بودم حالم بد شد چه برسه به پسره)  

۴-همیشه به خودتون برسید و سعی کنید وقتی در کیف شما باز میشود همه چیز مرتب باشه نه اینکه موبایلتونو از توی جورابتون دربیارید. 

۵-همیشه سعی کنید بر خلاف نظر دوستتون سفارش نوشیدنی بدیدو از گفتن اینکه هرچی تو میخوری منم میخورم جداْ خودداری کنید.  

۶-همیشه جوری رفتار کنید که رفتار شما برای او غیرقابل پیش بینی باشه.  

۷-از بلند حرف زدن و عصبی نشان دادن خودتون بشدت خودداری کنید. 

۸-همیشه سعی کنید وقتی اون ۵ بار زنگ میزنه شما ۲ بار زنگ زده باشید اینجوری دلشو نمیزنید.  

۹-وقتی ازتون میخواد که باهاش بیرون برید از هر ۶ باری که بهتون میگه ۲ بارشون قبول کنید که وقتی بهش می گید باشه بریم بیرون انگار دنیا رو بهش داده باشن و فکر کنه چه موفقیت بزرگی رو کسب کرده .  

۱۰- براش همیشه دست نیافتنی باشید که برای بدست آوردن شما تمام تلاششونو بکنن .  

تا پست بعدی خدا نگهدار .فقط نظر یادتون نره و اگر سوالی هم دارید بپرسید حتما جواب میدم. 

نوشته شده در  سه‌شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1387  توسط الهه  |  41 نظر


۲۳ سال پیش در چنین روزی یعنی در تاریخ ۱۵/۱۲/۶۴ دختری به زیبایی فرشته های آسمانی(با شواهد مستند)به دنیا آمد .او دختری عجیب و دلچسب بود . 

و وقتی ۴ ماه بود دایی اش تصمیم میگیرد که با او به سینما برود شب بود دایی این فرشته را جلوی موتور خود نشانده بود .و ویراژ میداد ولی سر یک اشتباه موتور در یک خاکی واژگون می شود دایی در یک لحظه صد بار میمیرد و زنده میشود او از ترس نمی تواند چشمهایش را بازکند از تا اینکه صدای خنده این فرشته به گوشش میرسد دایی در آن تاریکی به آرامی چشمهایش را باز میکند صحنه ای که او میبیند تا به امروز هم یادش است : داشتم از ترس میمردم که صدایش را شنیدم چشم بازکردم و دیدم اوبا دستهایش از  یک طرف فرمان موتور آویزان شده و می خندد. 

او وقتی بزرگتر شد علاقه بسیاری به زیرآب زنی خواهر و برادرش داشت و تا می توانست باعث گریه آنها میشد . 

در زمان نوجوانی بسیار موفق بود او از دوران دبیرستان به آموزش نقاشی مشغول بود و چند نمایشگاه نقاشی هم در دانشگاه گذاشته که با استقبال فراوان مردم مواجه شد.

عضو فعال تأتر بهارک به اسم خاله مهتاب بود و او در طراحی دکور مهارت خاصی داشت و در تأترهایی که اجرا میشد او نقش آچار فرانسه را داشت د رآخرین کار هنری اش به عنوان نفر برتر جشنواره ناجا شد . هم اکنون هم مدیریت وبلاگ زیر خط سکوت را بر عهده دارد  

آری این رندگی کسی نیست جز خودم تولدم مبارک اونم از صمیم قلب   

         

نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1387  توسط الهه  |  18 نظر


سلام عزیزانم من بعد از یک وقفه طولانی اومدم ولی دلیل اومدنم تو این فشار کاری این بود که تو گوشی یکی از بچه ها سخنرانی اون آخوندرو شنیدم که درمورد سنی ها حرفهای بی جایی رو بلغور می کرد روم نمی شه فیلمش رو بزارم تو وبم احساس می کنم کلمات معذب می شن !!!  می دونید چقدر زشته که یک آخوند شیعه این حرفها رو بزنه ؟ اگه یک آدم معمولی این مزخرفات رو می گفت مشکلی نبود ولی یک آخوند شیعه ... متأسفم  برای دیدن این فیلم به آدرس www.ENEKASEAB.BLOGSKY.COM سری بزنید .

دیروز من درباره این مطلب با یه خانم جلسه ای مذهبی صحبت کردم ایشان از حرفهای این آقا ناراحت بود ولی حرفهاشو تأیید می کرد  

یعنی این آقایون و خانم های شیعه می فهمند ولی حضرت علی و حضرت محمد نه !!! 

میدونید که حضرت محمد (ص) داماد عمر و عمر داماد حضرت علی بوده  ؟؟؟؟ 

اونوقت این آقای ابله لوده می گه اونها حرام زاده  هستند فکر کنید نظر شما چیه ؟ 

من خودم شیعه هستم ولی واقعا متأسفم که بعضی فکر می کنند فقط این شیعه ها هستند  که بهشت می رن و بقیه مردم دنیا هر چند خوب و نیکو کار الکی زندگی می کنند و اخرش می رند به جهنم .منکه صد سال سیاه اون بهشت رو نمی خوام .... 

راستی اگه همین الان معصومین ما اینجا بودند نظرشون درباره این حرفها چی بود منکه شک ندارم شاخ در میآوردن و می گفتند :ما گفتیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در  شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1387  توسط الهه  |  13 نظر


Blog Skin